خرید بک لینک
پاییز آمدست که خود را ببارمت پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت" بر باد می دهم همه ی بود خویش را یعنی تو را... به دست خودت می سپارمت! باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو وقتی که در میان خودم می فشارمت پایان تو رسیده گل کاغذی من حتّی اگر خاک شوم تا بکارمت اصرار می کنی که مرا زود تر بگو گاهی چنان سریع که جا می گذارمت پاییز ِ من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز یک روز می رسم... و تو را می بهارمت! برچسبها: سید_مه

برچسب: پاییز, نویسنده: ایلیا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 19:42

شرمی است در نگاه من؛ اما هراس نه


کم صحبتم میان شما، کم حواس نه


برچسبها: کاظم_بهمنی
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۹۵ساعت 18:30 توسط مَه |

برچسب: روزها, نویسنده: ایلیا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 19:42

یک فنجان یادت کافی ست تا باران بند نیاید تا صبح، پشت پنجره بنشیند و انگشتش را جلوی دهانش بگیرد رو به گنجشکها، که هیس! آرام بگیرید اینجا کسی، توی فنجانش مــَـــــه را دارد هنوز ... + نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 13:0 توسط آراس |

برچسب: نویسنده: ایلیا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 19:42

از متفاوت بودن نترس سبک زندگی خودت را داشته باش و حتی اگر نتیجه اش تنهایی بود بدان که تنهایی، بهتر از بودن در میان کسانی ست که تو را در صورتی دوست دارند که مانند آنها رفتار کنی + نوشته ش

برچسب: خودت, نویسنده: ایلیا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 19:42

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم
سفرت به خیر، اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامت گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را


برچسب: افتدم, نویسنده: ایلیا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 19:42

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم
سفرت به خیر، اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامت گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را


برچسب: خبری, نویسنده: ایلیا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 19:42

صفحه بندی